مترسک

 
مزار پر طرب
نویسنده : آرش فریور - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱
 

 

 

 


نه دادی مونده تو حلقم نه امّیدی به رب دارم
نه نفرینی ته قلبم نه من شعری به لب دارم
خسی مایوس و افسرده به زخم خنجرت مرده
نه چشمی منتظر بر در نه من ترسی ز شب دارم
قسم بر پاکی اشکام قسم بر خشکی لبهام
قسم بر سرخی چشمام من از عشق تو تب دارم
اگر مجنون و دیوونم اگر کردی تو ویرونم
اگر میدونی غیر از تو نه اصل و نه نسب دارم
نرو ای یار همخونه دلم از رفتنت خونه
پس از دیدار آخر من جهانی بی سبب دارم
ترانم از سر سوزه دل سنگت نمیسوزه
از عشقت گر بسوزم من مزاری پر طرب دارم



                                                                             آرش فریور


 
 
:(
نویسنده : آرش فریور - ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
 

 

 

می خوای که من گریه کنم تا بیای؟

غرورُ قربونی کنم تا بیای؟

رو شهد شیرین گل رازقی

لباتو نقاشی کنم تا بیای؟

میای اگه دنیارو جارو کنم؟

برف همه کوهارو پارو کنم؟

با وردای ساده ی عاشقونم

تموم ساحرارو جادو کنم؟

صحرا رو دریا بکنم چی میای؟

دیوارو پریا بکنم چی میای؟

اگه با هُرم نفسم تو دنیا

سرما رو گرما بکنم چی میای؟

همه ی برگارو کنم یک کتاب

زُلف شیرارو ببافم تو مهتاب

خورشیدُ با فوت اگه خاموش کنم؟

شبارو روشن بکنم بی آفتاب؟

میای پیشم حسرت دلنشینم؟

میای توی ناز چشات بشینم؟

به حرمت نگاه بچگونت

میای بازم بشی تو همنشینم؟

نه، نمیای

چون تو دیگه تو نیستی!

اون گل نازک دل من تو نیستی

دستای سرما زده ی کبودم

میگن که خورشیدک ما تو نیستی

ستاره ای که نور عشق من بود

نه، نه دیگه،

نه اون دیگه تو نیستی

اما هنوزم توی خواب و رویا

میگم عزیزم، نفسم زود بیا!

 

آرش

 

پ ن: خنثی


 
 
خواب میبینم !! پس هستم!!
نویسنده : آرش فریور - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٦
 

نیشستم جولوی تلویزیون، توی سالن و دارم پسته میخورم فوتبال نیگا میکنم . یه فضای کرمی روشنُ تصور کنین! تی وی ست کرمی... سنگ کف کرمی ...فرشای کرم! خلاصه همه چی توی سالن کرمی بود ...

در باز میشه و یکی میاد تو ولی من نمیبینمش چون هنوز از راهرو وارد سالن نشده! ولی توی دلم خالی میشه مثیکه میدونم خبرای خوبی نی! دارم به طرف راهرو نیگا میکنم و میدونم که مامانمه! وقتی وارد سالن میشه برعکس همیشه بدون حجابه! یه جسدم لخت روی دستشه! خونی و داغون... در حالیکه سعی میکنم خودمو بی تفاوت نشون بدم همینجوری به پسته شکوندن ادامه میدم و زوم میکنم روی تی وی!

من: سلام! این کیه؟!

مامان: ینی تو نمیدونی این کیه؟!

راس میگه! من میدونم این جسد مال کیه! خیلی خوب میشناسمش...

من: (با بی خیالی) حالا واس چی کشتیش؟!

مامان: (اشک تو چشاشه) واسه اینکه زندگیتو خراب نکنه!

رو میکنم به طرفش... مهربونی و اشکاش باهم مث پتک میخوره تو سرم! مامان جسد دختررو میزاره کنار سالن و میره توی آشپزخونه... همونجوری که روی کاناپه نشستم به جسد لخت و سفیدش نیگا میکنم... پسته خوردنم نمیاد... شوک شدم! مامان با یه کیسه زباله میاد تو سالن.

مامان: آرش جان سر کیسه رو نیگه میداری؟

بدون هیچ حرفی، در حالیکه نگاهم به صورت جسده میرم اون طرف سالن و سر کیسه رو نیگه میدارم... مامان جسدشو بغل میکنه و میزارش توی کیسه زباله و سرش رو گره میزنه ...

مامان: بی زحمت بزارش توی سطل.

بی معطلی برش میدارم و میبرمش پایین و کنار خیابون میزارمش کنار سطل زباله! مثله اینکه دم غروبه! هوا خیلی تاریک نی!یه جورایی هوا زرده! میرم پارک میدون سلماس میشینم روی یه نیمکت! هوا تاریک شده... اینگاری خیلی زود گذشته! همینجوری که دارم میرم طرف خونه به این فک میکنم که وقتی جسد رو پیدا کنن چه اتفاقی میوفته؟! اثر انگشت من و مامان روی پلاستیک زباله مونده! من سابقه دارم و اثر انگشتم توی آگاهی هست! اگه منو پیدا کنن مامانو پیدا میکنن! خوب من میگم من کشتمش ولی خوب هیچوقت مامان نمیزاره! خودشو لو میده! باید برم زودتر اثر انگشتمو از روی کیسه زباله پاک کنم!

میرسم به کیسه! بلندش میکنم تا ببرمش دوباره توی آپارتمان! ولی اینگار یه صدایی از توی کیسه میاد! همونجا جلوی در ، درِ کیسه رو وا میکنم ... اینگاری زندس ...هنوز داره نفس میکشه و ناله میکنه!

 نمیتونم بزارم بمیره! هر چی بشه برام مهم نیس ولی نمیتونم بزارم بمیره! روی دستم میگیرمش و میدوم طرف بیمارستان! گریم بند نمیاد ... اینقد اشک تو چشمه که جولومو نمیبینم! اینقد عاشقشم که حد و مرزی براش نیس ...همش از خدا میخوام که نزار بمیره! وقتی میرسم به در بیمارستان... بقیشو یادم نیس!

 

 

پ ن: اینقد این خواب واقعی بود که هنوزم یاداوریش احساسمو تحریک میکنه!

پ ن 1: میدونم که مامانم همیشه نگران من بوده و روی دوست دخترام به شدت حساس ولی واقعاً نمیتونستم بزارم پرستو بمیره!

پ ن 2: واقعاً کاش توی دنیایی زندگی میکردیم که احساسات ارزش داشت و قضاوت دیگران روی ما بر مبنای مدل صحبت کردن... پر انرژی بودن... و دوست داشتن آدما نبود و فکر کردن آدما و بی تفاوت نبودن نسبت به اون چیزی که اطرافشون میگذره عامل تنهایی نبود!

پ ن 3: ببخشید بچه ها من واقعاً خیلی کارم زیاد شده و نمیتونم اونجوری که دوست دارم بهتون سر بزنم و پستاتونو بخونم و نظر بدم ولی ازینکه همیشه به من لطف دارین از همتون متشکرم! (ای بابا چرا اینجا گل نداره!!!!!؟ کلافه خوب اشکالی نداره بهتر!! همتونو ماچ میکنم!! ماچ اوه اوه چه آبدارم هس!! نیشخند

پ ن 4: اون سابقه که گفتم الان یهو نگرخین کرک و پرتون بریزه!! مورد منکراتی بوده چن سال پیش که خودش یه داستانیه!! همتونم دارین الکی واسه من قیافه نگیرین!!

پ ن 5: اونایی که توی زندگی ما تاثیرگذار بودن چه بخوان و چه نخوان! چه بخوایم و چه نخوایم! هیچوقت...هیچوقت... هیچوقت از فکر و دلمون پاک نمیشن! خودمونو گول نزنیم و با این مسئله کنار بیایم.


 
 
من مردها را دوست دارم زیرا:
نویسنده : آرش فریور - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳٠
 

 

 

 

 

من مرد ها رو دوست دارم. برای این که در کل ساختار های فکری ساده تری از ما زنها دارند.
درکشون به مراتب از درک زن ها ساده تره... هر چی که ما پیچیده ایم مرد ها ساده اند.
اونا موجودات قوی ای هستند که ما رو حمایت می کنند.
وقتی با یک مرد به کافه میری هیچ لذتی بالا تر از این نیست که در را برات باز می کنه
و مثل یک جنتلمن صندلی رو برات عقب می کشه و تو می نشینی.
خیلی با ادب تو رو مهمون می کنه.
وقتی چیز سنگینی داری برات اونو حمل می کنه.
وقتی توی منزل کمد و یخچالو هر چیز سنگین دیگه ای داری برات جا به جا می کنه آنهم بدون هیچ منتی!
مرد این موجود دوست داشتنی ساده که ما کمتر توانستیم درکش کنیم و عمرمونو خیلی ساده لوحانه 
به مبارزه با اون پرداختیم، همیشه مسئول کار های سنگین و سخته.
خدا می دونه اگه مرد نبود، ما از کدوم کیسه ای این همه خرج می کردیم؟
اگه مرد نبود چه کسی برای ما این همه لباس و جواهرات خوشگل می خرید؟
اصلا اگه مردها نبودن ما به چه بهانه ای این همه لباسهای خوشگل طراحی می کردیم و می پوشیدیم؟
و این همه جینگول پینگول به خودمان آویزان می کردیم؟
ما بیشتر اوقات فقط برای مردها آرایش می کنیم
مردها باعث شدن تا ما خوشگل تر به نظر برسیم.
اگر تمام دوستانت که دخترند ازت تعریف کنند که چقدر این دفعه ابروها تو قشنگ برداشتی،
خداییش با یه بار گفتن یک مرد می تونی عوضش کنی؟
چرا به خودمون دروغ می گیم؟
اگه مردها نبودن ما زنده بودیم، زندگی می کردیم، برای خودمون خرید می رفتیم و برای خودمون چیز می خریدیم؟
آیا  حمایت عاطفی عمیقی که یه مرد به زن می دهد را چه کسی به ما می داد؟
  چرا ما با نق زدن های مکرر مردامونو داغون می کنیم؟
به نظرم هیچ چیز برای یک مرد جذاب تر از این نیست که بهش یاد آوری کنیم که چقدر بهش احتیاج داریم.
چقدر آن روح مردانه اش می تواند به ما آرامش دهد.
چقدر این که در مورد ما ، در مورد لباس ها و رنگ و مدل موهامون
ویا اینکه مدل این دفعه ابرو هامون نظر می دهد ، ما رو خوشحال می کنه و می تونه روح تازه ای به زندگی بدهد
به نظرم به عنوان کسی که همه نظریات فمینیستی را خوانده و خیلی هم مدافع حقوق زنان هست،
ما با ندیده گرفتن مرد ها به خودمون و به اونا ظلم کردیم. اگر مردانه گی یک مرد را در نقش یک حامی
قوی نادیده بگیریم، او را نابود کردیم و خودمان را بیشتر.
ما با حضور مرد هاست که هویت زنانه پیدا می کنیم.

حقیقتا توی دنیا چیزی قشنگ تر از تصویر مردی است که جفتش را توی بغل حمایتگرش گرفته هست؟

مردی که کتش را وقت سرما روی شانه های عشقش می اندازد؟
اگه مرد نبود وقتی که گریه می کردیم، شانه های مردانه کی پناهگاه ترس و دلهره هایمان می شد؟
راستی اگر مرد نبود چه کسی وقت ترس ها به ما پناه می داد؟
 چه کسی وقتی همه در رویارویی با احساساتمون حال بدی داشتیم تصمیم قاطع
و منطقی می گرفت و حرف آخر را می زد؟
 چه کسی توی بحران های زندگی مسئولانه قدم اول را برمی داشت؟
 کی اشکامونو پاک می کرد؟
· کی چتر حمایت گرش را روی سرمان باز می کرد؟
ما برای کی این همه خوشگل می کردیم؟
به چه امیدی می رفتیم این همه موهامونو رنگ می کردیم هر ماه و ابروهامونو برمی داشتیم؟
به چه امیدی برای داشتن اندامی زیبا این همه داروهای لاغری وزیبایی خرید می کردیم
اصلا به چه امیدی زندگی می کردیم؟ "
· ــــــــــــــــــــــــــ ·
و در آخر اگر مرد نبود، کی سوسکها رو می کشت؟
 
پ ن1: متن بالا یه ایمیله که امروز یکی از دوستام برام فرستاده بود. شاید خیلیاتون خونده باشین ولی من خیلی خوشم اومد نه به خاطر اینکه احساس نیاز به مرد رو نشون میده ، بخاطر واقع بینی و نگاه رنگی به جنس! ما متاسفانه عادت کردیم که همدیگرو سیاه و سفید ببینیم!افسوس
پ ن 2: هرکی از سابجکت نتیجه بگیره که من گی ام!! الهی همین امشب خواب منو ببینه که دارم بهش تجاوز میکنم!!منتظر
پ ن 3: من دوس دارم مرد مث این دوتا باشه!! تورو خدا نیگاشون کن!! جذبه رو نیگا!! حالا مملی گلزار و یوزارسیفُ بزار کنار این دوتا!! مرد که نباید خوشگل و لوس باشه!!سبز
پ ن 4: فک کنم من یه خشم پنهان دارم بچه ها!! یک ساله همش دارم خواب میبینم که آدم میکشم!! دیشب یه ریش پشمی رو بخاطر اینکه با قلموی رنگی پیشونیمو رنگ زد کشتم!! خدا بیامرز فک کنم حقش نبود!!متفکر
پ ن 5: توام اوسکلی خیالت راحت باشه فقط از یه مدلای دیگه!!زبان

 
 
← صفحه بعد